یک شعر فولکلوریک ترکی آذربایجانی
این شعر در شهر خرمدره زنجان توسط زنان برای سرگرم کردن کودکان خوانده میشود .
باجادان باخدیم ایشیقیدی ( ازسوراخ پشت بام نگاه کردم ، هوا روشن بود )
لنگری دولو قاشیقیدی ( لنگری پر از قاشق بود )
تککه قازاندا قاینار ( بز در دیگ می جوشد )
قنبر یانوندا اوینار ( قنبر در کنارش بازی می کند )
قنبری قورد آپاردی ( قنبر را گرگ برد )
قویروقو یرده قالدی ( دمش به جا ماند )
قویروقون آتدیم تاتا ( دمش را به تات دادم )
تات منه دارو وئردی ( تات به من ارزن داد )
دارونو سپدیم گوشا ( ارزن را برای پرنده ریختم )
گوش منه قانات وئردی ( پرنده به من بال داد )
قاناتداندیم اوشماقا ( پر باز کردم برای پریدن )
حق قاپوسون آچماقا ( برای باز کردن دروازه های حق )
حق قاپوسو کلیددی ( دروازه حق قفل است )
کلید دایوم بئلینده ( کلید آن به کمر دائیم بسته است )
دایوم گیلان یولوندا ( دائیم در راه گیلان است )
گیلان یولو سر بئسر ( راه گیلان سراسر )
ایچیندا ماهو گه زه ر ( داخلش ماهی رفت و آمد می کند )
ماهونو وردوم داشانا ( ماهی را به سنگ زدم )
گوزلره دولدو یاشنا ( چشمانش پر از اشک شد )
گیتده دوغدو بیر اوغلان ( رفت و پسری زائید )
آدون قویدو سولئیمان ( اسمش را سلیمان گذاشت )
سولئیمان گئتدی اودونا ( سلیمان برای آوردن هیزم رفت )
قارقا باتدی بودونا ( کلاغی به رانش فرو رفت )
قارقا دیگیل قمیشدیر ( کلاغ نیست که ترکه نی است )
بیش بارماقی گوموشدو ( پنج انگشتش نقره است )
گوموشلری ایتیردی ( نقره ها را گم کرد )
هیندوستانا یئتردی ( به هندوستان رساند )
هیندوستانین آتلاری ( اسبهای هندوستان )
اونو گوردیله کیشنه دی ( با دیدن او شیهه کشیدند )
منده آرپا بوغدا یوخودور ( من جو و گندم نداشتم )
شاه قیزندا چوخودور ( اما پیش دختر شاه زیاد بود )
شاه قیزی قالی توخور ( دختر شاه قالی می بافد )
ایچنده بولبول اوخور ( داخل قالی بلبل می خواند )
اوندا کیچیک قارداشی ( برادر کوچکش )
تاری نین کلامون اوخور ( سخن خدا را می خواند )
....
لنگری : نوعی ظرف مخصوص قدیمی
تککه : بز
قنبر یا غمبر : نامی برای میمون
تات : نامی که برای غیر آذربایجانی گفته می شد .
دارو : ارزن
قه میش : نی
داخل قالی بلبل می خواند : کنایه از زیبائی قالی که بلبل را به اشتباه می اندازد .
تاری : خدا
...
ارسالی غریبه

