تبليغاتX
زن متولد ماکو 2 - ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم

ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم

ترا ، ای کهن پیر برنا جاوید

ترا دوست دارم اگر دوست دارم

ترا ، ای گرانمایه دیرینه ایران

ترا ای گرامی گهر دوست دارم

ترا ، ای کهن زاد بوم بزرگان

بزرگ آفرین نامور دوست دارم

هنروار اندیشه ات رخشد و من

هم اندیشه ات ، هم هنر دوست دارم

اگر قول افسانه ، یا متن تاریخ

و گر نقد ونقل سیر دوست دارم

اگر خامه تیشه است و خط نقر در سنگ

بر اوراق کوه و کمر دوست دارم

و گر ضبط دفتر ز مشکین مرکب

نئین خامه ، یا کلک پر دوست دارم

گمان های تو چون یقین می ستایم

عیان های تو چون خبر دوست دارم

هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم

هم آن فره و فر وهر دوست دارم

به جان پاک پیغمبر باستانت

که پیری است روشن نگر دوست دارم

گرانمایه زردشت را من فزونتر

زهر پیر و پیغامبر دوست دارم

بشر بهتر از او ندید و نبیند

من آن بهترین از بشر دوست دارم

سه نیکش بهین رهنمای جهانست

مفیدی چنین مختصر دوست دارم

ابر مرد ایرانی راهبر بود

من ایرانی راهبر دوست دارم

نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد

از اینروش هم معتبر دوست دارم

من آن راستین پیر را ، گر چه رفته است

از افسانه آن سوی تر دوست دارم

هم آن پور بیدار دل بامدادت

نشابوری هورفر دوست دارم

فری مزدک ، آن هوش جاوید اعصار

که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم

دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد

من آن شیردل دادگر دوست دارم

جهان گیر و دادآفرین فکرتی داشت

فزونترش زین رهگذر دوست دارم

ستایش کنان مانی ارجمندت

چو نقاش و پیغامور دوست دارم

هم آن نقش پرداز ارواح برتر

هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم

همه کشتزارانت ، از دیم و فاراب

همه دشت و در ، جوی و جر دوست دارم

کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل

همه بوم و بر ، خشک و تر دوست دارم

شهیدان جانباز و فرزانه ات را

که بودند فخر بشر دوست دارم

به لطف نسیم سحر روحشان را

چنان چون ز آهن جگر دوست دارم

هم افکار پر شورشان را ، که اعصار

از آن گشته زیر و زبر دوست دارم

هم آثارشان را چه بند و چه پیغام

و گر چند ، سطری خبر دوست دارم

من آن جاودانیاد مردان ، که بودند

بهر قرن چندین نفر دوست دارم

همه شاعران تو ، و آثارشان را

بپاکی نسیم سحر دوست دارم

ز فردوسی ، آن کاخ افسانه کافراخت

در آفاق فخر و ظفر دوست دارم

ز خیام ، خشم و خروشی که جاوید

کند در دل و جان اثر دوست دارم

ز عطار ، آن سوز و سودای پر درد

که انگیزد از جان شرر دوست دارم

وز آن شیفته ی شمس ، شور و شراری

که جان را کند شعله ور دوست دارم

ز سعدی و از حافظ و از نظامی

همه شور و شعر و سمر دوست دارم

خوشا رشت و گرگان و مازندرانت

که شان همچو بحر خزر دوست دارم

خوشا حوزه شرب کارون و اهواز

که شیرینترش از شکر دوست دارم

فری آذر آبادگان بزرگت

من آن پیشگام خطر دوست دارم

صفاهان نصف جهان ترا من

فزونتر ز نصف دگر دوست دارم

خوشا خطه نخبه زای خراسان

ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم

زهی شهر شیراز جنت طرازت

من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم

بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون

درخت نجابت ثمر دوست دارم

خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت

که شان خشک و تر ، بحر و بر دوست دارم

من افغان دیرینه مان را که باغی ست

به چنگ بتر از تتر دوست دارم

کهن سغد و خوارزم را ، با کویرش

که شان باخت دوده قجر دوست دارم

عراق و خلیج ترا ، چون ورازرود

که دیوار چین راست در دوست دارم

هم اران و قفقاز دیرینه مان را

چو پوری سرای پدر دوست دارم

چو دیروز افسانه ، فردای رویات

به جان این یک و آن دگر دوست دارم

هم افسانه ات را که خوشتر ز طفلان

برویاندم بال و پر دوست دارم

هم آفاق رویائیت را ، که جاوید

در آفاق رویا سفر دوست دارم

چو رویا و افسانه ، دیروز و فردات

به جای خود این هردو سر دوست دارم

ولیکن ازین هر دو ، ای زنده ، ای نقد

من امروز تو بیشتر دوست دارم

تو در اوج بودی ، به معنا و صورت

من آن اوج قدر و خطر دوست دارم

دگر باره بر شو به اوج معانی

که ت این تازه رنگ و صور دوست دارم

نه شرقی ، نه غربی ، نه تازی شدن را

برای تو  ای بوم و بر دوست دارم

جهان تا جهان است ، پیروز باشی

برومند و بیدار و بهروز باشی

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 1:17 |